از دوره ی دبستان هر موقع که زنگ انشا داشتیم عزا میگرفتم. آخه اصلا انشام خوب نبود. خوندن کتاب های آموزشی برای اینکه چه جوری انشای خوب بنویسیم هم دردی رو دوا نکرد. البته بگم که دوره ی دبستان و حتی تا آخر دوره راهنمایی پدر زحمت انشا های منُ میکشیدند. همه ی اینا رو گفتم که توجیه کنم چرا زیاد مطالب غیره رسمی نمینویسم.
همونطور که از عنوان مشخص امروز کاوشگر یک ساله شد. خیلی با خودم کلنجار رفتم که بشینم یه مطلب درست حسابی بنویسم که برازنده ی این یک سالگی باشه! ولی خب نشد که نشد!

تولد یک سالگی

همیشه توی این سالگرد ها میگن که زمان چه زود گذشت یا انگار همین دیروز بود یا … . ولی نمیدونم چرا الان اصلا چنین حسی ندارم. برای من این یک سال واقعا سخت گذشت. شاید به خاطره موقعیت هایی بوده که توش بودم یا اتفاقاتی که افتاده. به هر حال اینکه یک سال دیگه از عمرمون گذشت!

ممکنه خیلی سالهای زیادی بیاد و بگذره ولی مطمئناً هیچ کدوم این یک سالی که گذشت نمیشه، امیدوارم سال بعد راحت تر و بهتر بگذره! و البته متفاوت تر.


نوشته‌های مرتبط: